لحظه ای را که دوستی نازنین ، برایم مشکلاتش را بازگو می کرد تا با جمله همیشگی ام روبرو شود : " گذشته رو نمیشه تغییر داد ، از آینده هم چیزی نمی دونیم ، فقط زمان حال رو داریم ، که می گذره ، بدی و خوبیش هم همینه که می گذره "
لحظه ای را که با همسرم در حال مرور سختی های زندگیمان بودیم و ناگهان این جملات بینمان رد و بدل شد : " عشق درد داره ، ... ولی دردش کِیف داره ! "
لحظه ای را که فهمیدم : " وقتی اون چیزی که باید باشی ، نیستی ، همیشه سرگردونی ، فقط زمانی به آرامش میرسی ، که خودت باشی "
لحظه ای که می اندیشیدم برای خلق هر چیزی به مقداری دیوانگی نیاز هست و هنرمندان را ، شیدایی ، زیبا می کند ، ناگهان گفتم : " ما دیوانه ایم و شما عاشق این دیوانگی ما هستید "
تمام این لحظات همانگونه که شرح دادم ثبت شدند ، شایدکم بودن تجربه ام باعث شده آنچه ثبت کردم همه زیبایی نباشد اما معتقدم از راه صحیح ثبت شده
لحظاتی را که ثبت کردم بسیار ساده و روزمره بودند اما جزئی از زندگیم هستند ، هنرمندان تنها به تعالی و نجات بشر از ظلمت و اندیشه های بلند ، نمی اندیشتد ... هنرمندانی که من میشناسم در صف نان می ایستند ... در ترافیک گیر می کنند ... با همسرانشان درد دل می کنند، برای خرج و دخلشان به سختی می افتند ، حسرت کاری را دارند که به خاطر بی پولی و نبود امکانات نمی توانند انجام دهند ، دغدغه های خاکی دارند و البته به امور مهمتر هم فکر می کنند ، گاهی ، زمانی که به خود می قبولانند که باید فکر قسط و وام و قرض و هزاران چیز دیگر را کنار بگذارند و اندیشه های بلند را تصویر کنند ... تا دیگران بیاندیشند ، تا به سوی تعالی گام بردارند ، تا زیبایی نهفته در دل همه سختیها را به نمایش بکشند ، تا لحظات را ثبت کنند
من دلم می خواست این لحظات را نشان همه بدهم ، لحظاتی که در می یابید هنرمندان در سیاره ای دیگر زندگی نمی کنند و در فکرشان بسیار چیزهاییست که همه ما آنها را می شناسیم ، نام این مجموعه را گذاشتم : " اندیشه بلند " ، اما بلند به معنی پر صدا و قابل شنیدن ، نه متعالی و کامل ،،، آنچه که شما از یک هنرمند نمی خواهید بشنوید ، شکوه از گرانی کرایه تاکسی و نبود پول و گرانی خانه و غیره و غیره
زیبایی آنجاست که چشم بر هم می گذاریم و آنچه را که روی خاک عذابمان می دهد نمی بینیم و برای شما از آسمان و بهشت سخن می گوییم ، از پاکیزگی ، هنگامی که آلوده ایم ، از فراخی بال ، هنگامی به زنجیریم ، از آسودگی ، هنگامی که در رنجیم ... و از دنیای کامل برایتان سخن می گوییم هنگامی که همچون شما بر همین خاک گام می نهیم و در همین هوا نفس می کشیم ... زیبایی در همین است
شما اکنون می توانید این لحظان معمولی را که ثبت شده بشنوید ، این آلبوم را تقدیم میکنم به تمام هنرمندانی که پس از تمام روزمرگیهایشان باز هم دیوانه اند و آثاری زیبا و بلند ، خلق می کنند
این مجموعه 39 دقیقه ای شامل 9 بخش است که می توانید با کلیک بر روی آنها دانلودشان کنید :
1. جایی دور
2. در گذر است
3. درد عشق
4. دیوانگی
5. هذیان
6. سرزمین نو
7. روزمره
8. گذز
تمامی این آثار به روش کارگاهی و از روی اتفاقات زندگی شخصی ام ساخته شده ،
گذشته رو نمی شه تغییر داد ، از آینده هم چیزی نمی دونیم ، فقط زمان حال رو داریم که می گذره ، بدی و خوبیش هم همینه ... که می گذره
نتیجه این فکر و نوازندگی پیانو شد لحظاتی موزیکال که به سبک کارگاهی تنظیمش کردم با عنوان میگذره که می تونید از اینجا این لحظه موزیکال رو دانلودش کنید
من مسعود حیدریان با نام حرفه ای آرایا از شما بابت خواندن این مطلب سپاسگذارم
بنده هم این امر را به نوعی باور دارم اما سوالی برای من باقی می ماند و آن اینست که چگونه است که برخی از ساخته ها بر تمامی شنوندگان تاثیری یکسان می گذارد ، آیا تمامی شنوندگان در تجربه آن حس مشترک هستند یا اینکه نوعی از تاثیر موسیقی وجود دارد که ما آن را نادیده می گیریم ... تاثیر بر زبان مشترک همگی انسانها
آیا روشی وجود دارد که بتوان حسی خاص را در تعداد زیادی از افراد به وسیله آهنگی خاص برانگیخت ؟
من بر این باورم که اگر چنین چیزی درست باشد ابتدا باید روش ثبت عواطف و سپس تداعی آن را آموخت و این امر را باید در نظر داشت که تداعی احساسات برای افراد مختلف به گون های مختلف است اما همواره راهی جمعی نیز موجود است که با تجربه های گروهی می توان به آن نزدیک شد
در پایان یکی از آثار کارگاهیم را می گذارم تا دانلود کنید ، نام این اثر هست : وقتی خودت نیستی
من مسعود حیدریان با نام حرفه ای آرایا از شما برای خواندن ایم مطالب سپاسگزارم
اگر میزان بندی قلب را در همان شرایط و همان تمپو 1/4 فرض کنیم آنگاه با ضرباهنگ و ریتمی روبرو هستیم که تداعی کننده والسهای 4/4 است و آکسان را در اولین ضرب خود قرار داده.
![]()
در این قالب بندی ، نقطه شروع میزان از عدد 4 و ضرب دوم را عدد 8 قرار دادیم با این حساب عدد 7 ، سکوت اول و عدد 10 سکوت دوم قرار می گیرند.
اگر قصد داشته باشیم این ریتم را حفظ کنیم کافیست که مبنای نوشتار موسیقیمان بر مبنای همین ریتم باشد و آکسانها و ترتیب نتها را همینطور رعایت کنیم.
اما اگر بخواهیم ریتم را کند و تند کنیم و یا به جلو و عقب شیفت کنیم ، باید مبنای شروع میزان و ترتیب نتها و فشارشان را در میزان عوض کنیم
به عنوان مثال می خواهیم ضرب آکسان قلب بر روی عدد 1 قرار بگیرد ... ابتدا آکسان موسیقی را به عدد 3 و بعد از مدتی به 2 و 1 می رسانیم در هر بار تعویض این ضرب ها ، مبنای شروع میزان تغییر می یابد و در واقع وزن میزان تغییر می کند تا سرانجام به وزنی می رسیم که از عدد 1 شروع می شود
حال سوالی که ذهن مرا مشغول می کند این است که با آگاهی بر اینکه موسیقی و ضربان قلب هر دو آنتروپی مغز را تحت تاثیر قرار می دهند ، چگونه می توان از این توانایی برای برانگبختن حالت یا خاطره ای خاص کمک گرفت ؟
من مسعود حیدریان با نام حرفه ای آرایا از شما برای خواندن این مطلب سپاسگزارم
![]()
ساعت 2 بامداد
تعداد ضربان قلب 89
فشار خون 14 روی 9
تنفس 40 با در دقیقه
پروژه ای با تمپو 89 را شروع کردم
یک تراک برای ریتم باز کردم و برای هر ضرب آن یک ضرب کوبه ای نوشتم
گذاشتم چند بار لوپ شود ... به آن ضربهای دیگری اضافه کردم
بعد از حدود 30 دقیقه هماهنگی بین بدنم و ریتم مشهود شد
به ریتم اجزاء بیشتری اضافه کردم و تراک دائما لوپ میشد
چشمانم را بستم و روی تراک در حال پخش شدن تمرکز کردم ، سعی داشتم هماهنگی بدنم با ریتم را حفظ کنم ، همچنان که در حال تمرکز گیری بودم ... گویی پشت پلکهایم تصاویری می دیدم ... مبهم اما زیبا و رقصان اشیاء نورانیی که بر پرده سیاه پلکهایم شکل می گرفت ... به نظرم بیشتر شبیه به چند ضلعیهای منظم و جذاب می آمدند که در کریستالها می بینیم ... با هر آکسان اصلی در آهنگ ، چند ضلعیهای دیگری به آن اضافه می شدند و شکلی زیباتر به آن می دادند ... در پایان لوپ تصویری که می دیدم ناگهان روشن می شد و تمام چند ضلعیها پاک می شدند ، با شروع لوپ دوباره ترسیم چند ضلعیها آغاز می شد ... ساعت 4 صبح چشمهام رو باز کردم ... ورود و خروج افکار و صحنه ها هنوز در ذهنم به صورت ریتمیک انجام می شد و برایم حالتی کمدی داشتند ... بعد از اینکه رفتم توی رختخواب هنوز هم ریتم ایجاد شده در سرم بود و تصاویر قبل از خواب را در ذهنم با همان سرعت و شدت عوض می کرد ... همین الان که دارم این متن را می نویسم از خودم می پرسم اگر همه اینها فقط تخیل و برداشت شخصی من از این حالات باشه آیا لزومی برای بازگو کردن آنها هست یا نه ؟!
من مسعود حیدریان با نام حرفه ای آرایا از شما برای خواندن این مطالب سپاسگزارم
در پایان ریتمی را که آن شب ساختم برای دانلود می گذارم امیدوارم که لذت ببرید
همه ما میدانیم که چاقو جراحی و کارد سلاخی از یک جنس و قالب هستند آنچه باعث نجات بخشی یکی و زیانبار بودن دیگری شده ، فلسفه وجودی هر کدام و ایده و مهارت استفاده کننده از آنهاست
موسیقی نیز انواع مختلف دارد،
برخی آرام و برخی تند هستند. در هر حال تأثیر موسیقیهای مختلف بر ذهن و سلامت
انسان متفاوت است. برخی از انواع موسیقی نه تنها نقش بهبود دهنده ندارند، بلکه
معمولا برای کارکردهای مختلف مغز و روح انسان نیز مضر به شمار میروند و در صورت
تداوم به گوش دادن یا نواختن آنها مشکلاتی را برای فرد بوجود خواهد آورد. در
فرآیند درمان با موسیقی از نواحی از موسیقی استفاده میشود که القاء آرامش و نشاط ذهنی را
به همراه دارند و باعث تجدید قوا و بهبود کارکردهای مغز میشوند. این دسته از
موسیقیها با ایجاد تأثیرات مختلف از جمله تقویت اراده و روحیه بیماران فرآیند
درمان را سرعت میبخشند.
چه نوع بیماریهایی با موسیقی
درمانی درمان میشوند.
طیف وسیعی از بیماریها در طی
فرآیند درمان بهبود پیدا کردهاند. این بیماریها طبقات مختلف با علل مختلف را در
بر میگیرند. بطور کلی عمدتا بیماریهایی که به نحوی با مسائل روانی فرد در ارتباط
هستند یا حالات روانی میتواند نقش مؤثری در بهبود آنها داشته باشند، در پاسخ مثبت
به موسیقی درمانی شناخته شده هستند. همچنین بیماریهای جسمی که منشأ روانی دارند با
این روش بهبود پیدا میکنند
طبیعت احساسی موسیقی میتونه
باعث خود اگاهی، بینش و تعیین احساسات بشه. موسیقی تداعی ها، تصورات و تمایلات رو
جوری تحریک می کنه که با فرآیندهای کلامی و روانکاوی ممکن نیست. موسیقی درمانی
گروهی صحیح در درمان افراد پرخاشگر، شیدا و مجنون اثر بخش بوده.
امروزه در خیلی از امکانات
رواندرمانی موسیقی درمانی به عنوان بخشی از اونا مورد استفاده قرار می گیره. در
بیماریهای زیر موسیقی درمانی میتونه به خوبی مکمل یا حتی جایگزین درمان سنتی بشه:
جنون جوانی- اختلالات خلقی
(مثل افسردگی و شیدایی) – اختلالات شخصیت-
اختلالات اضطرابی- اختلالات جسمی مغز- سوء استفاده از مواد (میشه گفت همون
اعتیاده)- اختلالات خوردن و اختلالات روحی دوران کودکی.
بسته به اینکه مشکل بیمار چی
باشه از انواع مختلف موسیقی استفاده میشه. البته مهارت رواندرمان هم در انتخاب نوع
موسیقی اثر داره. موسیقی درمانی یه روش انعطاف پذیر و سازش پذیره. این روش حتی در
افراد غیر بیمار هم میتونه کیفیت زندگی رو بالا ببره. موسیقی درمانی میتونه احساس
خوشحالی رو بیشتر کنه، استرس ها رو کم کنه، درد رو تسکین بده، به بیان احساسات کمک
کنه، حافظه رو بهتر کنه، ارتباط با دیگران رو بهبود ببخشه و باعث باز توانی جسمی
بشه.
باری ... تحقیقات در این زمینه بسیار نا گویا و متزلزل است و تنها به تجربیات مشابه می توان تا حدودی اعتماد کرد
در پایان یکی از آثارم را برای دانلود می گذارم امیدوارم که لذت ببرید
من مسعود حیدریان با نام حرفه ای آرایا از شما بابت خواندن این مطلب سپاسگزارم
تاریخچه پیدایش موسیق درمانی
تاریخچه استفاده از
موسیقی به عنوان روشی برای درمان به زمان ارسطو و افلاطون باز میگردد. از آن زمان
به بعد رگههایی از استفاده از اصوات و آهنگها برای درمان بیماریهای مختلف بکار
رفته است. اما در قرن بیستم فکر رسمی استفاده از موسیقی برای درمان مصدومین جنگ جهانی اول آغاز شد و هر چند
استفاده از این روش درمانی با مشکلاتی همراه بود که با قدمهایی که برداشته شد، بتدریج
این شاخه درمانی تکامل یافت و انجمنهای متعددی تشکیل گردید. بطوری که در سال 1944
اولین برنامه آموزش موسیقی درمانی در جهان در دانشگاه میشیگان آغاز شد.
در سال 1950 انجمن
موسیقی درمانی آغاز به کار کرد. در سال 1971 انجمن موسیقی درمانی آمریکا یا AAMT آغاز به کار کرد. در
سال 1985 فدراسیون جهانی موسیقی درمانی در سطح بین المللی به ثبت رسید. انجمن
موسیقی درمانی ایرانی با اهداف بالا بردن سطح آگاهی افراد از فرآیند موسیقی درمانی
و فواید آن و بالا بردن امکانات تخصصی برای استفاده از این شیوه درمانی فعالیت خود
را آغاز کرده است.
روشهای موسیقی درمانی
در موسیقی درمانی دو
روش اساسی وجود دارد: روش فعال و روش غیر فعال ، روش غیر فعال شامل شنیدن موسیقی
است که بیماری با گوش دادن و شنیدن موسیقی که در حال نواخته شدن است، مورد درمان
قرار میگیرد. در این روش بیشترین تأثیر عملکرد در جهت برانگیختن و تأثیر واکنشهای
عاطفی و ذهنی است. در حالی که در روش موسیقی درمانی فعال که نواختن ، خواندن و
حرکات موزون اساس کار است. واکنشهای
مختلف عاطفی ، ذهنی ، جسمی و حرکتی تحریک و برانگیخته میشوند. برنامهها و روشهای
موسیقی درمانی متنوع و متناسب با نیاز افراد تنظیم و تدارک دیده میشود. محورهای
اصلی برنامههای موسیقی درمانی شامل شنیدن موسیقی متناسب و آرام بخش و نواختن
موسیقی در گروههای منظم و یا انفرادی خواندن آوازها ، ترانههای فردی و یا گروهی
میباشد.
این مطلب همچنان ادامه دارد
من مسعود حیدریان با نام حرفه ای آرایا از شما برای خواندن مطلب بالا سپاسگزارم
موسیقی عینا مانند اخبار که توانایی تغییر آنتروپی مغز را دارد ، حاوی انرژی است و بالاتر از آن حتی انرژیی دارد که علاوه بر تحریک مغز پا فراتر گذاشته و می تواند در تمام اعضای بدن انسان تغییر آنتروپی ایجاد کند . همانگونه که هر خبری توانایی تغییر آنتروپی مغز را ندارد هر موسیقی ای هم این قدرت را برای هر فردی ندارد . دلیل آن به ساختار مغزی انسان که نتیجه آن علایق و رفتار انسان ها است برمی گردد
فردی ممکن است با خواندن یک مطلب علمی تغییر آنتروپی مغزی داشته باشد و فردی ممکن است با خواندن یک مطلب هنری و دیگری سیاسی . دقیقا در موسیقی هم ساختار مغزی و رفتاری انسان مشخص می کند که کدام نوع موسیقی می تواند آنتروپی این سیستم بیولوژیکی را کاهش دهد
بدلیل تفاوت ساختار مغزی و ذهنی انسان ها یک نوع موسیقی توانایی کاهش آنتروپی مغز در همه انسان ها را ندارد . برای بسیاری از مردم موسیقی آرام توانایی ایجاد تغییرات شدید در آنتروپی مغز را دارا می باشد و برای بسیاری دیگر همان میزان تغییرات را ممکن است یک موسیقی تند یا حتی نوای یک پرنده ایجاد کند
یه دوستی دارم به نام برانازا که در دوران دانشجویی همخونه من بود و صدای دلنشینی داره و توی اون دوران هرچی کار باکلام نوشتم برای صدای اون بود ... الان هم با هم در ارتباطیم ولی زندگی سخته و خرج داره و مسئولیت و خلاصه آلبوم نداده هنوز ... من همچنان امیدوارم یه روزی آلبوم با کلامی بنویسم که خوانندش برانازا باشه ... چندتا از آهنگایی رو که براش ساختم ( 1380 ) برای دانلود می گذارم ... امیدوارم لذت ببرید
کار رو ساعت 2 صبح آغاز کردم ... در این ساعت ترشح آدرنالین و تستسترون در بالاترین حد خودشه ... از آخرین وعده غذایی که خورده بودم 6 ساعت گذشته بود و غذا هم سبک بود ... هیچ ماده انرژی زایی ( چایی ، قهوه ، نسکافه ، نوشابه و ... ) هم مصرف نکرده بودم و داشتم برای یک تجربه طبیعی آماده می شدم ... کمی تمرکز گرفتم و از طریق یک میکروفن وکال و یک قیف کاغذی صدای قلبم رو ضبط کردم حدود 30 ثانیه و بعد از همون طریق 30 ثانیه هم تنفسم رو ضبط کردم ... از ضربان قلبم میانگین گرفتم و عدد به دست آمده را تمپو کار قرار دادم سپس ضرب 1 و 3 هر میزان را با یک کیک قوی آکسان دادم و ضربان قلبم با کمپرس بالا و ریت دار به هر ضرب میزان اضافه کردم ... 16 میزان را لوپ کردم و 15 دقیقه به آن گوش کردم کم کم بدنم با صدای ریتمی که ساخته بودم هماهنگی پیدا کرد و شروع به نوشتن لوپهای ملودیک کردم ، صدای تنفسم را به پد آهنگ اضافه کردم و تا آخرین بخش کار یعنی نوشتن ملودی پیش رفتم ... وقتی کار رو گوش می کردم و می ساختم دائما حس می کردم دارم به جایی دور می رم یا اینکه دارم به جایی دور کشیده میشم در حالی که بخشی از من هنوز سرجای خودش ایستاده ، ساعت 5 صبح خوابیدم و 11 بیدار شدم ، کمی تمرکز گرفتم ، ضربان قلبم را تست گرفتم از دیشب 15 بیت پایینتر بود ، کار را گذاشتم تا لوپ شود بعد از 30 دقیقه دوبارخ ضربان قلبم را تست گرفتم 1 بیت کمتر از تمپو آهنگ بود ، بدنم با آهنگ هماهنگ شده بود و ریتم آهنگ را در خودم احساس می کردم مثل زمانی که می خواهید خود را در شرایط رقص با آهنگی که تا کنون نشنیده اید قرار دهید ... چشمام رو بستم و تصاویری خیلی واضح رو شروع کردم به دیدن ... خودم رو می دیدم که روی یک صندلی نشسته ام و دوربین از من دور می شود ... انگار این تصاویر رو خودم دارم در حال دور شدن از خودم میبینم
کم کم حس می کردم عضلاتم در حال انقباض هستند ... احساس کوفتگی می کردم انگار از یک ورزش خیلی طولانی برگشته ام و تصاویر در ذهنم دورتر و دورتر می شدند ،،، همانطور که در شب قبل حس می کردم ،،، خستگی خیلی زیادی رو توی وجودم حس می کردم ... به جز کوفتگی عضلانی ، یک خستگی شدید روحی رو هم احساس می کردم شبیه کم خوابی شدید ، خستگی بعد از مسافرت طولانی ،،، تصمیم گرفتم موزیک رو قطع کنم و تجربمو بعدا ادامه بدم ،،، چشمامو باز کردم و دیدم که سرگیجه شدیدی دارم انگار یک نفر سرم رو از پشت می کشید ... کار رو متوقف کردم اما خواب آلوده بودم ساعت 3 بعد از ظهر بود ... خواستم چیزی بخورم اما غذا از گلوم پایین نمی رفت اصلا هیچ میلی به خوردن نداشتم ... رفتم توی تخت خواب اما نمی تونستم بخوابم و دائما یه بخش مشخصی از آهنگ توی سرم تکرار میشد و یه نفر توی ذهنم پشت سر هم می گفت "دوری" بدون توقف و عوض شدن لحن ... حس جالبی نبود ... کلافه بودم ... توی رختخواب ولو بودم و نمی تونستم حواسم رو جمع کنم یا کاری رو انجام بدم ... به هر حال این وضعیت سه روزی طول کشید و دوباره همه چیز مرتب شد ... الان دارم یک سری مطالب راجع به موسیقی درمانی و رابطه موسیقی و روان آدم و از اینجور چیزها مطالعه میکنم ببینم ماجرا از چه قراره و چه کار باید بکنم
من مسعود حیدریان ( آرایا ) از همگی شما بابت توجه به این مطلب سپاسگزارم


